سال نو :
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۸ 

سلام به برو بچز پایه حزب امیدیه تیریپ ... بابا ای ولا سال نو رو تبریک میگم ... امیدوارم که سال خوبی داشته باشین و تمام آرزوهاتون برآورده بشه ...


کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
خدمت مقدس سربازی :
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۸ 

فقط در یک کلمه می تونم بگم هیچی ... بعد از 8 ماه سگ دو زدن و دنبال کارای معافی افتادن هیچی یه کلمه بهمون گفتن معاف از رزم شدی ... آخه معاف از رزم رو می خوام بکنم تو ... هه هه هه . ببخشید یه لحظه اعصابم خورد شد ... اینم تقدیر ماست دیگه ... قبل از اینکه تکلیفم روشن بشه که معاف میشم یا نه ... به همه دوستان و رفقا میگفتم بابا بالاتر از سیاهی که دیکه رنگی نیست فوقشم میری 2 سال خدمت میکنی و میای ولی یه دوسالی از عمرت رفته واسه یه کارت مسخره ... تازه توی قانون نظام وزیفه ایران معاف از رزم یعنی اینکه نباید پست بدی یا نباید کار سخت بکنی یا مثلا" یه کار دفتری و بی دردسر بهت میدن ولی مملکت ما که بی صاحبه یعنی معاف از رزمی ولی میری خدمت و همه این سگ دوها و همه این خر همالی هارو مجبوری که انجام بدی ... توی نامه ای که از نظام وظیفه به دستم رسید باید 18 فروردین توی پادگان باشم ... بازم خوبه گذاشتن این دم عیدیه تو خونه باشیم . سیزدم به درمون هم بریم سبزهامون رو هم گره بزنیم بعدشم بریم خدمت ... همیشه اینو میگفتم و هنوزم میگم که راضیم به رضای خدا ... ( هر چه که او خواهد همان شود / پس شک نکن و پاه در راه تقدیر گزار ) . به قولی خدمت آش کشک خالته بخوری پاته نخوری میریزن تو حلقت تا خفه بشی و بمیری . بله این شتریه که در خونه هرکی خوابید باید بره خدمت ...


کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
چند تا جوک با حال از هوووشنگ خان :
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۸ 

 آقای طاهری ( پليس جاده ) يه روز صبح زود جولوي يه ماشين رو مي گيره و ميگه چون از صبح اولين کسي هستي که کمربند بستي برنده 100 هزارتومن پول شدي حالا ميخواي باهاش چي کار کني ... مرده ميگه ميرم گواهي نامه ميگيرم . زنش سريع ميگه جناب سروان اين وقتي اکس ميزنه پرت و پلا ميگه . بچشون از اون پشت ميگه بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نکنيم . يه هو از صندوق عقب يه صدا مياد ميگه از مرز رد شديم يا نه ... 

خداوند هيچ موقع از تو سوال نميکنه چه نوع ماشيني روندي ؟ اما حتما" از تو سوال ميکنه چند نفر پياده را به مقصد رساندي ... قابل توجه دختر هاي اميديه که هر چي بوق ميزني ناز ميکنن و سوار نميشن ... نميدونن هدف پسرهای امیدیه الهيه ... 

تو جیگر منی ... عشق منی ... همه کس منی ... وجود منی ... ماه منی ... عمر منی ... روح منی خمینی ... بت شکنی خمینی ... بت شکنی خمینی ...


کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
زندگی در امیدیه تنها چیزی که برای من داره تباهی عمره :
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٩ 
بزارید حرف آخر رو همین اول بزنم : زندگی در امیدیه تنها چیزی که برای من داره تباهی عمره ... برای چی ما باید توی امیدیه زندگی کنیم توی شهری که هیچ گونه پیشرفت و رفاه و امکاناتی نداره هیچ جای تفریح و نه آب و هوای به درد بخوری نداره . مثلا" من الان به خاطر شغل پدرم که توی شرکت نفت کار میکنه چرا باید بهترین سالای جووونی من توی امیدیه تلف بشه . تا حالا هر کس رو که دیدم از امیدیه خارج شده به یه جایی رسیده و پیشرفت کرده و تونسته برای خودش کسی بشه . امیدیه یه محیط کاملا" بسته است با توی امیدیه موندن به هیچ جا نمیرسیم و باید برای آینده خودمون یه تصمیم درست و حسابی بگیریم . مثلا چرا شلواری که مد روز تهران است و ما میخریم و توی امیدیه می خوایم استفاده کنیم مردم جوری نگامون میکنن که انگار از مریچ اومدیم یا فکر میکنن ما دیونه شدیم . من چند روز پیش رفتم بازار امیدیه تیپ شخصیتی زدم و یه زنجیر و پلاک طلا کوتاه توی گردنم بود به چشم هر کی نگاه میکردم متوجه می شدم که به گردنم خیره شده چرا ما باید توی یه همچین شهری زندگی کنیم . مثلا من برای خرید لباس و کوتاه کردن مو چرا باید 120 کیلو متر برم تا اهواز تا به اون چیزی که مد نظرم هست برسم . قبول دارم که توی خوزستان رفاقت ها خیلی صمیمی هستش ولی راه پیشرفت که فقط رفقا نیستن باید از خوزستان خارج شد حتی با این که می دونم هیچ جای دیگه صمیمیت رفقای خوزستانی رو نداره . تنها راه تفریح توی امیدیه اینه که هر روز برای بازار ... بله بازاری که میشه تمامش رو توی 5 دقیقی رفت و برگشت تازه کلی تابلو میشی که اره پسر فلانی برای دختر بازی هر روز میاد بازار و حتما اغده ای اما نمیدونن که اگه همین پسر هر روز توی خونه بمونه آخرش دیونه می شه ... یه راه تفریح دیگه توی امیدیه اینه که با ماشین بابا جونت بیرون سگ چرخ بزنی آخه تا کی . کافیه باباه ماشینش رو بفروشه یا اینکه بنزین سهمیه بندی بشه دیگه هیچی بازم از درد ت خونه موندن دیونه می شی ... اکثر تفریح توی امیدیه فقط کشیده می شی به راه های خلاف یا مصرف مواد یا خوردن مشروب آخه تا کی این کارا رو بکنیم چرا مثلا من نباید بهترین سال های جونیم رو با تفریح سالن نگزرونم . کافیه یکی از تیپ هایی که مد روز تهران هست توی امیدیه بزنی تا مردم میخت بشن . آقا مثلا من با سیستم روی ماشین و صدای بلند حال میکنم اینم برای خودش دلایلی داره و فقط کافیه این کارو بکنم یعنی با صدای بلند توی خیابون رد بشم تا صد نفر از دوستای بابام زیرابم رو پیش بابام بزنن ... توی شهر کوچیک زندگی کردن همین مشکلات رو هم داره اگه تو شهر بزرگتر زندگی کنی میبینی که هیچ کس کاری به کارت نداره . هر روز چی میبینی همون روز قبلی رو یعنی روزامون هیچ فرقی با هم نمیکه و هر چی سعی خودت میکنی که امروزت با دیروزت فرق بکنه میبینی نمیشه یعنی نمیتونی تغیرش بدی مثلا ساعت 5 عصر میبینی جایی نداری بری پس میگی بشینم توی خونه زمان پیش تو مثلا دو ساعت میگزره و دیونه میشی و وقتی به ساعت نگاه میکنی میبینی که ساعت نیم ساعت به جلو رفته ولی کافیه تو یه شهر بزرگ زندگی کنی اصلا نمیفهمی که وقتت چه جوری میگزره چون انقدر جای تفریح هست که می تونی با همه چی خودت رو سرگرم کنی و یه روز خوب و متفاوت داشته باشی ... تا وقتی دنیای خارج از امیدیه رو نبینی فکر میکنی اینجا بهترین جاست ولی وقتی برای یه مدت از امیدیه دور میشی و پیشرفت شهرهای دیگه رو میبینی تازه به این نتیجه میرسی که زندگی در امیدیه باعث تباهی عمرته زندگی تو امیدیه باعث میشه فکر آدم محدود بشه و اون جوری که می خوای نتونی به پیشرفت و آینده ات فکر کنی و یه تصمیم درست بگیری ... توی امیدیه از هیچ نظر نمیتونی پیشرفت کنی نه در زمینه تحصیلات نه در زمینه شغل و کسب و کار و نه خیلی چیزای دیگه ... در حال حاظر بهترین شهری که توی خوزستان هست اهواز لا اقل شانس نیاوردیم که به واسطه کار پدرمون توی اهواز زندگی کنیم . پدر من هم که نمیتونه به خاطر من از این شرکت کوفتی در بیاد پس این وسط جووونی من چی میشه ... مرده شور این شرکت نفت رو ببرن که همه ما پابند این شرکت نفت شدیم . خود من مثلا اگه بخوام توی تهران زندگی کنم نمیتونم چون کسی رو برای زندگی اونجا ندارم پس باید چی کار کنم ... همیشه به دوتا مثله اعتقاد داشتم و به این نتیجه رسیدم موقع جنگ همین خوزستان بیشترین شهید ها رو فدای ایران کرد و مخروبه شد هر چی نفت هم که تو مملکته از همین خوزستان میره و در آخر هر چی حالو حوله همین بچه تهرانی ها می برن هر چی امکانات و رفاه و سرگرمی و پیشرفت تو ایرانه ماله این بچه تهرانی هاست ولی سهم ما از زندگی کردن تو امیدیه چیه ...
کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
ماه محرم :
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٦ 
سلام به همگی دوستان عزیز ... ایام ماه محرم رو به همگی شما عذاداران حسینی تسلیت میگم ... امیدوارم که در زیر سایه خدا و آقا امام حسین ( ع ) سرور شهیدان سلامت باشید ... امسال ماه محرم یه حالو هوای دیگه ای داره دست کم برای من که این طوریه ... دیشب که اولین شبی بود که دسته های زنجیر زنی اومدن بیرون و صدای زیبای طبل زنی و سنجد و امام به گوش میرسید ... دسته مسجد امام خمینی هم که خیلی شلوغ شده بود از ساعت 9 هم که شروع شد و تا ساعت 11 ادامه داشت و بعد از اونم که مداحی شروع شد امسال مسجد امام مداحشو از بوشهر آورده ... بله و اما خود من که دیشب داشتم میرفتم مسجد یکی از رفقای پایه رو دیدم پاپ بزرگ رو میگم خلاصه بعد از سلام و علیک بهش گفتم بیا بریم مسجد اونم گفت شرمنده یه کاری پیش اومده و نمیتونم بیام منم گفتم هااا حالا چه کار مهمیه نکنه زنت چشم انتظار اومدنت یا هیئت مدیره شرکتت منتظر اومدن جناب عالی هستن گفت نه بابا هوووشنگ جون دارم میرم سر قرار گفتم نه جون من داری شوخی میکنی دیگه تا قسم نخورد باورم نشد خلاصه تیریپ زده بودو موهارو ردیف کرده بودو عطری و شیش تیغه و خلاصه که ترکونده بودها ... بیا خیلی ها تو فکر اینن که شب ماه محمرم برن تو دسته زنجیری بزنن یا برن سینه زنی بله دیگه خیلی ها هم تو فکر قرارهای عاشقانه و لاو تو لاو هستن ... پسر و دخترا تازه از خونه به بهونه رفتن به حسینیه و مسجد با دوست پسراشون و دوست دختراشون میرفتن سر قرار و بله دیگه ... شب تاسوعا ساعت 12 و نیم بود که من و یکی از بچه های هم محل به نام امین عربه از مسجد بر میگشتیم و توی کوچه بودیم که دیدیم یه پیکان اومد و دختر همسایه رو پیاده کرد دم خونشون و چه خوشو بشی با هم می کردن بله دیگه اینن پسر و دخترای با حال امیدیه ... راستی من و رفقا هر شب برای دسته زنجیر زنی مسجد امام می رفتیم و این مجید عسکی زاده دهن مارو با این نوحه که می خوند سرویس کرد همون نوحه که میخوند : همه مردم دنیا فکر میکنن ما دیونه ایم ... هر شب اینو 12 دفعه می خوند ... مارو که سرویس کرد شما رو نمیدونم ... تازه من خیلی وقتا میدیدم که پسرا و دخترا با چه تیپایی می اومدن برای دسته زنجیر زنی یعنی یه چی میگم یه چی میشنوی تیپ ها یه تیپی در حد عروسی ... دخترا که آرایش در حد هشت قلم و پسرا هم فکر کنم به موهاشون یه 2 ساعتی ور رفته بودن ...
کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
هر چه میخواهد دل تنگت بگو ای هوشنگ :
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٦ 
سلام دوستان عزیز ... یه مدت حال و حوصله آپ کردن نداشتم اما الان اومدم و می خوام بترکونم ...
آری آغاز دوست داشتن است / گر چه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم / که همین دوست داشتن زیباست
*** *** *** *** *** ***
شعار جديد بچه های پایه هرب امیدیه تیریپ :
نه تو سري ... نه رو سري ... حکومت دوست پسري / نه سربازي ... نه جانبازي ... بزن بريم دختر بازي ...
*** *** *** *** *** ***
سهراب سپهری هنوز فریاد می زند : آب را گل نکنید ...
*** *** *** *** *** ***
لحظه ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد ، دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ !
هاي ! نپريشي صفاي زلفم را ، دست
آبرويم را نريزي ، دل
اي نخورده مست
لحظه ديدار نزديك است
*** *** *** *** *** ***
سر زد از افق مهر خاوران فروغ بابا مربا بده بابا ...
*** *** *** *** *** ***
یه نفر رفت به خدمت پیامبر و گفت ای پیامبر چه کنیم که پدرانمان از دست ما راضی باشند ... پیامبر فرمود : مربا بده بابا
*** *** *** *** *** ***
زندگی دو نیمه است نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول
*** *** *** *** *** ***
من عهد تو سخت سست می دانستم ... بشکستن آن درست می دانستم ... این دشمنی ای دوست که با من زجفا آخر کردی ... نخست می دانستم
*** *** *** *** *** ***
بیا به سختی هامون فکر نکنیم به زندگی فکر کنیم به بهار به عشق به بهشت به جهنم به درک به تو چه به من چه من نازی رو طلاق نمیدم ...

کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
آزمون مدرک خز و خیلیت 85 سطح پیشرفته در دانشگاه آزاد اسلامی واحد امیدیه :
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ 

لطفاْ پاسخ سؤالات زیر را در برگه ای جداگانه یادداشت فرمایید و بر روی درب اتاقتان نصب نمایید .

(  نمره منفی محاسبه نمی گردد )

مدت پاسخگویی : 300 دقیقه

پسوند نام شریفتان کدام یک از موارد زیر است ؟

تیریپ                  خفن                   باحال                    هیچکدام

پاتوق شریفتان کدام یک از مناطق زیر است ؟

سی تایپ                       شهرک یاسر                      سر کوچه                    هیچکدام

میزان دعواهای خیابانی جناب عالی به طور متوسط در هفته در کدام دسته قرار می گیرد ؟

کمتر از 10 فقره         10 - 20 فقره                20 - 30 فقره                بالای 30 فقره

موسیقی مورد پسند شما کدام یک از موارد زیر است ؟

جواد یساری              عباس قادری              شماعی زاده                       متالیکا

بازیگر مورد پسند شما کدام یک از موارد زیر می باشد ؟

هدیه تهرانی              محمد رضا گلزار          شاهرخ خان             بروس لی

خودروی مورد علاقه ی شما کدام یک از موارد زیر می باشد ؟

پیکان گوجه ای ۵۴      پیکان گوجه ای ۵۵     پیکان گوجه ای ۵۶     پیکان گوجه ای ۵۷

بیشترین سرگرمی شما کدام یک از موارد زیر را شامل می شود ؟

رانندگی با جی ال ایکس         دختر بازی                چت                    گزینه الف و ب

حالا نفس عمیقی بکشید و فکر خود را خسته نکنید . اگر احساس کمی سر گیجه می کنید کمی شیرینیجات میل کنید . به پیروزی فکر کنید . این امتحان سال آینده نیز برگزار می شود و اطمینان داشته باشید که به علت افزایش استقبال سالیانه از خز و خیلیت ، این امتحان سال های آینده ساده تر برگزار خواهد شد . با آرزوی موفقیت و قبولی شما در آزمون ...


کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
چرا پسرای امیدیه اینقدر باحالن :
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ 

واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشین اگه صندلی ها هم خالی باشه میرین ته اتوبوس تو ترافیک یا چله تابستون 1 ساعت سرپا وای میستین . شاید بند کیف دختره گیر کنه بهشون تا بله دیگه ...

واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میرین کافیه فقط یه دختری از کنارشون رد شه گردن نیست لامسب (معذرت . آخه آدم عصبی میشه دیگه ) . مثل جغد 180 درجه گردنش می چرخه ...

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرشون میاد پا میشین میرین یه جایی مثل سی تایپ اونجا 100 بار یه خیابون رو بالا و پایین میرین 100 بار بوغ میزنین 200 بار تومز بعدشم میزنین به یه پیر زنه اون موقع هستش که آخر روز میشه اون وقته که آدم آرزو می کنه بره تو توالت عمومی خودشو دار بزنه ...

واسه اینکه وقتی حس غرورشون گل می کنه می بینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میرن جلو با پسره دعوا می کنن بعدش که خوب کتک خوردن ... می فهمن که یارو داداشش بوده ...

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره می شینه تو تاکسی و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره 10 برابر مسیرش رو می ره تا با دختره باشه وقتی دختره پیاده میشه می ره تو رویا ... اون وقته که میفهمه به جای شهرک مطهری رسیده به سی تایپ و وقتی که با تاکسی بر می گرده می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه ... و اونجا هم یه خورده از راننده کتک می خوره و بعدشم فحشه که به خودش می ده ...


کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
پسرهای امیدیه نميتوانند :
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ 

با داشتن هيکلی ضايع تی شرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند .

از کلاس پنجم دبستان سه تيغ نکنند ... جلوی مدرسه دخترانه نايستند و سيگار چاق  نكنند .

با ديدن يك فروند دختر جو زده نشوند و تيكه جواتی بار نكنند .

پس از ورود به دبيرستان سيگاری نشوند و ادعای بزرگی نکنند .

پس از يافتن اولين دوستی احساس مردانگی نكنند و به فكر ازدواج نيفتند .

در مقابل دخترها احساس بامزه بودن نكنند و چرت و پرت نگويند .

ادعای با معرفتی و با مرامی و خلاف سنگينی نكنند .

كت و شلوار صورتی با پيراهن زرد نپوشند و كراوات قهوایی نزنن .

در آن واحد با هزار تا دختر دوست نباشند و به همگی قول ازدواج ندهند .

احساس غيرتی بودن نكنند و را به راه به آبجی كوچيكه گير ندهند .

از ۹ سالگی پشت ماشين باباشون نشينند و ادعای درایور بودن نکنند . 

احساس خوشتيپی و خوشگلی نكنند و خود را دختر كش ندانند .

در وبلاگشان فقط به دخترها لينك ندهند و فقط برای دخترها لوگو و تمپليت نسازند ...


کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
به نظر شما ضد حال يعنی چی ؟
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ 

ضد حال یعنی همون کاری که شما میکنید من این همه مطلب می زارم تو وبلاگ بعد شما یه نظر هم نمیدین ...

ضد حال يعنی وقتی يه قرار مهم تو اينترنت داری نتونی کانکت بشی !

ضد حال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو !

ضد حال يعنی با نمره 75/9 از یه درس بیفتی ...

ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه !

ضد حال یعنی عمو لهراسب تو وبلاگش درباره ی تو نوشته باشه !

ضد حال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اومدی نمره زبانت بشه 10

ضد حال يعنی بری عروسی ... خانمها و آقايون جدا باشن !

ضد حال يعنی پژو  RD!

ضد حال یعنی با ماشین بابات جریمه بشی !

ضد حال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین و بشکنه !

ضد حال يعنی قبض تلفن بياد ...... تومن !

ضد حال يعنی صبح ساعت 7 بری سر کلاس استاد نياد !

ضد حال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه !

ضد حال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه !

ضد حال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس !

ضد حال یعنی اینکه یه دختر دیگه سوار ماشین دوست پسرت باشه !

ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی !

ضد حال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی !

ضد حال یعنی سلام کنی جوابتو ندن !

ضد حال یعنی اینکه داری با دوست دخترت صحبت میکنی بابات بیاد بالا سرت !

ضد حال یعنی اینکه بری جلوی مدرسه دخترانه گشت ثارالله بگیرت !

ضد حال یعنی عشق یک طرفه !

ضد حال يعنی داداش کوچیکت 2 شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق !

ضد حال یعنی اینکه به جای عطر به خودت پيف پاف بزنی !

ضد حال يعنی موزيک دانلود کنی رو 99 درصد دی سی بشی ...

ضد حال یعنی اینکه با دوستات بخوای بری بیرون بابات ماشینو نده !

ضد حال یعنی داری توی خیابون راه میری یهو دوتا بچه عرب جولوتو بگیرن ...

ضد حال یعنی برای خرید جنس میری شهرک یاسر بعد میبینی در خونه فروشنده مامور ایستاده ... (منظور از جنس همون مرغ و گوشت و برنجه ها یه موقع فکر بد نکنی ها ) ...


کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
مشخصات يه پسر خوب توی امیدیه :
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ 
يک پسر خوب هنوز امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها در سی تایپ گير نمي دهد .
يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه مي شود " مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد "
يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن شرکتی نمي رود .
يک پسر خوب عکس الکساندر گراهام بل رو قاب نمي کنه بزنه تو اتاقش
يک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم چشماش مثه چراغهاي فولکس نمي زنه بيرون ( راستی توی امیدیه که چراغ قرمز نداریم ... حالا شما هم صداشو در نیارین )
يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت مي فرسته
يک پسر خوب سر کلاس دانشگاه آزاد امیدیه تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نمي شينه
يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشين بابا جونش بوي ادکلن زنونه نمي ده
يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه : " ساعت چند " ؟ " کي مياي ؟ " کجا ؟ " دير نکني ها ... بازار دیگه ... جلوی پاساژ ایران دیگه ... "
يک پسر خوب زماني که کسي مي خواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمي کند و گیربکس ماشین بابایی رو منفجر نمیکنه .
یک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده مي بيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد تا اونو تا سی تایپ تعقیب کنه تا یه جا بهش شماره بده .
يک پسر خوب که ژيان سوار مي شود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نمي کشد .
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي بازار و سی تایپ را متر نمي کند .
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم مي کند .
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبويي شده و چشمش را به آسفالت مي دزود .
يک پسر خوب روزي 10 بار هوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمي کند .
يک پسر خوب 5 ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نمي کند .
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نمي کند .
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار مي کند و به هر کس که مي رسد نمي گويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نمي دهد .
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد تا با دوست دختر محترم بگو مگو کند .
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند یا عرب های غیرتی شهرک یاسر رو خبر میکنه .
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن شرکتی را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نمي دهد .
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و يک متر به بالا نمي پرد .
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نمي کند .
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان مي کند که مورد تائيد :1 ) وزارت ارشاد اسلامي 2 ) وزارت بهداشت 3 ) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد .
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نمي رقصد تا آبروي کل خاندان را بر باد دهد .
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند پسرای سی تایپ یا مثل قورباغه به وسط کوچه نمي پرد .
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده ...

کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
ریاست جمهوری :
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ 
در پنج شنبه شاهد تشریف فرمایی ریاست جمهور به شهرمون بودیم ... ساعت دو بود که با اصغر خان رفیق پایه رفتیم بیرون که بچرخیم ( راستی تبریک میگم به اصغر جون چون جدیدا" ماشین خریده ... یه پرایده ( البته کاچی بهتر از هیچی ) ... باهاش حال میکنه ها ... آره دیگه مایه داریه دیگه ... ) خلاصه تو خیابون که می چرخیدیم دیدیم چه جمعیتی تو خیابون اومدن حسابی شلوغ شده بود ها ... دختر و پسر اومده بودن و حسابی تیپ زده بودن و بزک کرده بودن نمیدونم می خواستن برن عروسی یا سخن رانی احمدی نژاد ... خلاصه خیابونا رو که بسته بودن و هر جای که دید میزدی مامورای پلیس رو می دیدی و هر کی هم که با ماشین بابا جونش اومده بود و صدای سیستمش گوشاتو کر میکرد ... خیلی از پسر و دختر های محترم و سخت کوش شهرمون که مشغول به شغل شرافت مندانه دوستی هستن تشریف آورده بودن البته با قرار قبلی دیگه ... بله دیگه اینه دیگه ... بازم همون داستان همیشگی که یه دختر خانوم با ناز و عشوه راه می رفت و یه ده تا پسری هم دنبالش رژه می رفتن ... خلاصه ساعت شد سه و احمدی نژاد هم اومد با هلی کوفتر ( منظور همون چرخ باله ها ) همه بدددووو انگار حالا کی اومده ... خلاصه ولی احمدی نژاد با اعتباراتی کی به امیدیه داده امیدوارم که خیر و برکت رو به شهرمون آورده باشه امیدوارم ... البته کی این اعتبارات و پول ها رو هاپولی کنه مهمه و هر کس این وسط پول بیشتری به جیب بزنه اون حالشو می بره ... راستی شنیدم طرح از بین بردن شهرک یاسر رو با احمدی نژاد در میون گزاشتن و احمدی نژاد هم گفته نه بابا مگه دیونه شدین که می خواهین مرکز فروش اجناس خلافه رو از بین ببرین این جوری چرخه اقتصادی مملکت ضربه می خوره و جووونای امیدیه که تو خوماری میمیرن که خلاصه طرح از بین بردن شهرک یاسر رو رد کرده و تازه گفته که باید بازسازی بشه پس تبریک میگیم به فروشنده اجناس خلافه در شهرک یاسر ... و در پایان به امید آبادانی امیدیه ...
کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
جریان آشنایی سپهر با دوست دخترش آیدا :
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳ 
زمان : پنج یا شش بعد از ظهر
مکان : تاکسی
سپهر : موهاشو که کلی روغن ترمز و گریس و از این حرفا زده بود طوری که پشه رو موهاش بکس باد می کنه با صورت بدون ابرو یعنی اونقدر زیرشو روشو برداشته که دیگر بالایی هم نمونده براش و یه چسب رو بینی مثلا عمل شده ... خلاصه میگه : خانم پا می دی ؟ واسه یه معلول می خوام ...
آیدا : احتمالا صورتش کلی پنکیک و بتونه زده طوری که پشه رو صورتش بکس باد می کنه و پیرهن آستین کوتاه با شلوار خیلی برمودا خلاصه میگه : آقا من نامزد دارم لطفا" مزاحم نشین ...
سپهر : خانم شماره کفشتم بدی زنگ می زنم آ آ آ ...
آیدا : آقا گفتم که من دوست پسر دارم لطفا بفرمائین برین اگه کاری ندارین ...
سپهر : اِاِاِ... ناز نکن دیگه ... عروس ننم می شی ؟
آیدا : آقا چن بار بگم مزاحم نشییییییین ( اینجا احتمالا کلی صداش کش و قوس و ناز پیدا کرده ) بهرحال حرف عروسیه شوخی نیست ، جدا عروسی تبدیل به یه مشکل بزرگ واسه اکثر خانمای عزیز شده که انشالا گره مشکل همشون به دست خودم باز بشه
سپهر : حالا این شماره منو بگیر شاید لازمت شد
آیدا : باشه ولی قول نمی دم زنگ بزنم آ
********
زمان : هفت یا هشت صبح
مکان : خونه سپهر
مامان سپهر : پسرم تو که هنوز آماده نشدی دیر شد آ
سپهر : مامان منکه گفتم نمی آم
مامان ( احتمالا با دو تا شاخ ) : تو کی گفتی نمی آی . تو که عاشق شمال بودی
سپهر : مامان من درس دارم نمی تونم بیام ( دروغ که هناق نیست بیخ گلو رو بگیره )
مامان ( یحتمل با دو تا گوش دراز ) : الهی من بگردم ... یه زن خوب واسه تو پیدا کنم که مث خودت درس خون باشه ... پس ما هم نمی ریم می ذاریم یه وقت دیگه همه با هم می ریم
سپهر : نه ن ه ... الهی قربونت برم . سفر خودتونو به خاطر من خراب نکنین . برین ... برین خوش باشین و فکر منم نباشین
مامان : نه عزیزم ... این حرفا چیه ؟ ما وقتی خوشیم که بچه هامون به جایی برسن . من می مونم پیشت می گم بابات اینا برن ... خوبه عزیزم ؟
سپهر : نخیرم چی چی رو نمی رین ؟ اصلا اگه نرین من می رم . یالا پاشین برین ... ( اینجا با رفتار خر رنگ کنی ) مامان ترو خدا برین خوش باشین فکر منم نکنین
********
زمان : دو یا دو و نیم ظهر
مکان : خونه آیدا
آیدا : بابا من دیگه رفتم ... کاری نداری ؟
بابا : کجا دخترم این وقت ظهر
آیدا : بابا گفتم که ... کلاس فوق العاده دارم ( دروغ که هناق نیست بیخ گلو رو بگیره ...مجددا )
مامان : الهی من قربون تو دختر درس خونم بشم .
پدر : صبر کن برسونمت عزیزم .
آیدا : نه بابا جون هوا خوبه می خوام پیاده برم
********
زمان : سه و نیم یا چهار ظهر
مکان : خونه سپهر
سپهر : سلام آیدا جون چه خوشگل شدی امروز ... ( به قول شاعر معروف : چه خوشکل شدی امشب ... )
سپهر : علیک سلام ، منکه همیشه خوشگل بودم
سپهر : بیا تو عزیزم ، بیا تو
نکته : از اینجا به بعد یه سری کارایی دو نفری انجام می دن که خوب نیست بگم ... شما بزنین اون کانال کارتون فوتبالیستها رو داره پخش می کنه ، کارتون رو نگاه کنین تا کاراشون تموم بشه ...
دیس دین دی رین دیش دی رین رین
دیس دین دی رین دیش دی رین رین
فوتبالیستها قسمت هزار و صد و دوازدهم
********
زمان : چهار و نیم
مکان : همون خونه سپهر هنوز
نکته : یه حادثه اتفاق افتاده موقعی که شما کارتون نگاه می کردین چقدر گفتم شما بزرگ شدین دیگه زشته کارتون نگاه کنین ؟ بیا ... حالا خوب شد ؟ اینم نتیجه ش . اتفاق به این قشنگی رو ندیدین . حالا اشکال نداره غصه نخورین خودم خلاصه حادثه رو واستون تعریف می کنم . در کمد اتاق سپهر باز شده و کلی آدم ریختن بیرون
آیدا : اَاَاَاَاَق ( تقریبا جیغ همینطوریه دیگه ) لباسام کو ... سپهر ... اینا کین ؟
سپهر : چیزی نیست عزیزم ؛ اینا دوستام هستن
آیدا : کثافت عوضی ، خیلی پستی ، اینطوری می خواستی با من عروسی کنی ؟
سپهر : (البته سپهر که خرش از پل گذشته ) : خوبه حالا ... فکر کردی کی هستی ؟ جنیفر لوپز ؟ جمع کن اون ... و ... تو . با این هیکل بی ریختت
آیدا : بی ریخت اون خواهرته که هیکلش شبیه قیف می مونه
سپهر : تو یکی هیچی نگو با این هیکلت . آدمو یاد اسب آبی می ندازه
آیدا : که تا دیروز که مانکن بودم برات مادر ... خواهر ...
********
زمان : چهار یا چهار و ربع
مکان : خونه سپهر البته بدون آیدا
سپهر : خاک تو سرتون کنن . نتونستین یه ربع تو کمد بمونین ؟
امین و علی : سپهر تقصیر این امین بود . باز لوبیا خورده ... کشت منو
امین : تقصیر علی بود دیگه . چقدر بهت گفتم سرتو از رو شکم من بردار ؟

کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
چرا آقايون زودتر از خانم ها ميميرند ؟
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳ 
اين سوالي است که براي قرن هاي متمادي بي پـاسـخ مـانـده اسـت ... اما حالا من ( عمو هوشنگ همه چيزدان ... ايولا بهش ... خيلي گلي ) مي خواهيم پاسخ آنرا به شما بدهم .
اگر خانمتان را بر بالاي يک سکو بگذاريد و از او در مقابل موش ها محافظت کنيد ... شما يک مرد هستيد
اگر در خانه بمانيد و کارهاي خانه را انجام بدهيد ... شما يک مرد لوس و ماماني هستيد .
اگر به شدت کار کنيد ... براي او اهميت قائل نيستيد که برايش وقت صرف نمي کنيد
اگر به اندازه کافي کار نکنيد ... مفت خوري هستيد که به درد هيچ چيز نمي خوريد
اگر او يک کار ملال آور با حقوق پايين داشته باشد ... شما قصد بهره کشي اقتصادي از او را داريد
اگر شما يک کار ملال آور با حقوق پايين داشته باشيد ... بهتر است تنبلي را کنار بگذاريد و کار مناسب تري پيدا کنيد
اگر شما شغل بهتري گرفتيد ... پارتي بازي شده
اگر او شغل بهتري بگيرد ... به خاطر توانايي هاي بالايش بوده
اگر به او بگوييد که چقدر زيباست ... اين نشان دهنده خواست هاي جنسي شماست
اگر سکوت کنيد و چيزي نگوييد ... اين بي اهميتي شما را نسبت به او مي رساند
اگر گريه کنيد ... آدم بي عرضه اي هستيد
اگر گريه نکنيد ... بي احساس و بي عاطفه هستيد
اگر بدون مشورت با او تصميم بگيريد ... شما يک متعصب خودخواه هستيد
اگر او بدون مشورت با شما تصميم بگيرد ... يک خانم ليبرال و آزادمنش است
اگر از او خواهش کنيد که به خاطر شما کاري را که دوست ندارد انجام دهد ... اين امر سلطه جويي و ديکتاتور بودن شما را مي رساند
اگر او از شما يک چنين درخواستي داشته باشد ... انجام آن لطف و مرحمت شما را مي رساند
اگر از هيکل و اندام زيبايش تعريف کنيد ... منحرف هستيد
اگر تعريف نکنيد ... شما را هم جنس باز تلقي مي کنند
اگر از آنها بخواهيد که موهاي پايشان را تميز کنند و هيکل خود را روي فرم نگه دارند ... شما يک مرد شهوتران هستيد
اگر نخواهيد ... شما اصلا رمانتيک نيستيد
اگر به خودتان برسيد ... خودبين و از خودراضي هستيد
اگر اين کار را انجام ندهيد ... يک فرد ژوليده و نا مرتب هستيداگر براي او گل بخريد ... اين کار را براي دستيابي به چيزهاي ديگر انجام داده ايد
اگر نخريد ... احساسات او را درک نمي کنيد
اگر به پيشرفت هاي خود افتخار کنيد ... انسان جاه طلبي هستيد
اگر اين کار را نکنيد ... ا صلا بلندپرواز نيستيد
اگر او سر درد داشته باشد ... خسته است
اگر شما سر درد داشته باشيد ... مي خواهيد به او بفهمانيد که ديگر دوستش نداريد
اگر او را زياد بخواهيد ... شهوتران هستيد
اگر نخواهيد ... پس حتما پاي يک خانم ديگر در ميان است
در نهايت ... مردها زودتر مي ميرند چون خودشان اينطور مي خواهند ...

کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
اراجیف با حال :
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳ 
زندگی سخته يكی خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه / بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه / فرداش ميزنه به سرش / سرش هم ميشكنه / همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه كلی اعصابش خوردميشه نوار خالی گوش ميده / يه هو میخوره زمين تا خونه سينه خيز ميره / جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه / ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم / يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هوای سفتی / روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه فرداش باز ميخوره به دیوار میگه ببخشید / پس فرداش باز میخوره به دیوار وای میسته پلیس بیاد / دوپینگ میکنه برا اینکه کسی نفهمه آخر میشه / میره تظاهرات میبینه شلوغه برمیگرده / میره لایه اوزون رو میدوزه میمونه اون ورش / میره پشت بوم می خوابه سردش میشه در پشت بوم رو میبنده / سوار اتوبوس میشه از یه دختره خوشش میاد / پیاده میشه شماره اتوبوس رو ور میداره / بعد از این همه اتفاق بی هوا از خونه میره بیرون خفه میشه ...

به سلامتي ديوار چون هر مرد و نا مردي بهش تكيه ميكنن .
به سلامتي كلاغ نه براي سياهيش به خاطر يه رنگيش .
به سلامتي كرم خاكي نه براي كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش .
به سلامتي گاو چون نگفت من گفت ما .
و به سلامتي ما كه دوست داشتن يادمون نرفته .
و به سلامتي شما كه به وبلاگ ما سر ميزني ...

چمن زير پاتيم ، حالا يه وقت خر نشي بخوريمون ...
روي برگ نوشته بودم كه خيلي دوست دارم ... ولي تو اومدي عين بز خورديش ...

يه كور و يه كر و يه كچل و يه فلج ايستادن يهو كوره مي گه چند نفرو مي بينم كره مي گه صداشونو مي شنوم فلجه مي گه بيا فرار كنيم كچله مي گه همين جا مي ايستم اگه يه مو از سرم كم شد من مي دونم و اونا ...

ببخشين که اين موقع مزاحم شدم ...
يه سوال داره مثل خوره روحمو ميخوره :
پدر پسر شجاع قبل از اينکه پسر شجاع به دنيا بياد اسمش چي بوده ؟

کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
یه سری ضرب المثل توووپ :
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳ 
چاه مکن بهر کسی خسته میشی / دیگ به دیگ چیزی نمیگه / شلوار مرد که دو تا شد حال میکنه / گر صبر کنی زیر پات علف سبز میشه / صلاح مملکت خویش رئیس جمهور داند/ جوجه رو هر وقت بشمری جیک جیک میکنه / عیسی به کیش خود موسی به بندر عباس / کوه به کوه میرسه میت رو زمین نمیمونه / آشپز که دو تا شد هیچ کدوم غذا درست نمیکنن / پاتو از گلیمت درازتر نکن پات دراز میشه شلوار به پات کوتاه میشه ...
کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
و خداوند توپ را آفرید :
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٧ 
گزارش بازی تیم ملی و صنعت نفت امیدیه
تیم ملی- صنعت نفت امیدیه (3 – 10 به نفع صنعت نفت امیدیه )
مکان رختکن تیم ملی …
برانکو : خو خاک تو سرتون این نیمه رو خو به صورت دسته جمعی ریدین .
کعبی ( خطاب به بقیه ) : والا یعنی حتی خاک تو سرتونم کمه .
میرزاپور به کعبی : برو عامو گوز گوز نکن سی خوت که همه بو ها ز تنبون خوتن .
برانکو : خو حالا به جای جرو بحث یالا بیاین بازی رو آنالیز کنیم .
علی دایی : آقا اجازه من به عنوان کاپیتان تیم اجازه می خوام که قبل از آنالیز یه رخصت نیم ساعته بدین بچه ها برن دستشویی و برگردن .
برانکو : خو فغصت نداغیم همین جا من چشم می بندم تا 10 میشمرم کاراتونو بکنین
علی دایی : بیل میرم یا مضطراب یا آنالیز یخده .
و 45 دقیقه بعد …
برانکو : خو یالا شوغوع کنیم وقت کمه ، گل اول تقصیر کی بود ؟
همه بچه ها : آقا ما ، آقا ما ...
برانکو : خو ساکت باشین قرعه کشی می کنیم ، هر کی اول اسمش ابراهیمه …
عنایتی : نه به خدا تقصیر من نبود ، به خدا من بی گناهم .
میرزاپور : خفه با ، دی قرار نشد بامبول در بیاری ، قرعه کشی بید …
کاظمیان : من به صحت قرعه کشی شک دارم ، عنایتی که اصلا بازی نکرد ( حال کن با هوش بچه های پرسپولیس )
کعبی : والا خودش یعنی تقصیر کی می تونه باشه این وخته شب ؟
کریمی : حالا نه فکر کنید می خوام کلاس بذارم که تو بایرن بازی کردم می خوام نظر بدم ولی به نظر من کسی که اول اسمش ابراهیمه کسی نیست جز وحید هاشمیان …
و هاشمیان نیز به خود شک می کند که نکند راست است و به شدت و با گریه خودش را به بیرووون پرتاب می کند .
برانکو : خو قبل هرچی پرپر شدن نوگل باغ زندگیمون یعنی سقط شدن وحید رو به همه تسلیت ایگم . بریم سراغ گل دوم . تقصیر کی بود ؟
همه بچه ها در حالی که هر یک به بغل دستی خود اشاره می کنند : آقا ای بید ، آقا ای بید ...
مهدوی کیا : جو رو مغشوش نکنید . اتحاد خودتون رو حفظ کنید . سنگ ، کاغذ ، قیچی میکنیم .
2 دقیقه بعد ...
6 نفر سنگ آوردن ، 6 نفر کا غذ
رحمان رضایی : ای چه وضعشه من قبول ندارم پس قیچی کجاست ؟
خطیبی : چی چی می گوی ؟ مگه از رو جنازه من رد شین ، باید پول قیچی از حقوق همتون کم بشد .
معدنچی : هیشکی تکون نخوره ، ما در حال حاضر وارد بازی پیچیده ای شدیم . همه کیفاتونو بزارین رو میز نصرتی میاد می گرده قیچی رو پیدا می کنه .
و بعد از این که نصرتی کیف همه را گشت و قیچی رو توی کیف خودش پیدا کرد در حال یه گریه غلیظ رختکن را ترک کرده و به ها شمیان می پیوندد .
کعبی : ولک چیه همتون زل زدین به من !!! خودش گل سوم اصلا حصاب روم باز نکنین اون موقع من رو نیمکت نشسته بودم تخمه می شکوندم .
و توی همین هاگیر واگیر گل سوم با صدای سوت داور همه سنگ کوب کرده و متوجه شروع نیمه دوم می شوند .
برانکو : خو یعنی خودش داور شوت زد برین نیمه دوم رو آباد تر کنین .
45 دقیقه بعد :
فردوسی پور : چه میییییییییییییییییییییییییکنن این بازیکنای غیور صنعت نفت امیدیه ، بچه های تیم ملی بازی رو 3 به 10 باختن . بهتره بریم و علت ترقی غلیظ و شدید بچه ها رو از مربی صنعت نفت امیدیه بپرسیم ...
عادل : سلام چطوری ؟
مربی صنعت نفت امیدیه : خوبم تو چطوری ؟
عادل : چه مییییییییییکنی ؟ علت ترقی صنعت نفت امیدیه رو تو چی دیدی ؟
مربی صنعت نفت امیدیه : والا خودش مو نیدونم . حتی ما هم رو دس خودیم .

کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
نمایشگاه :
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥ 
بازم سلام به هزب برو بچز پایه امیدیه تریپ ... همون طور که میدونید این روزا بازار نمایشگاه صنایع دستی و سوقات استان های ایران در امیدیه خیلی خیلی داغه ... منم به همراه دوستان همین امروز فرصت کردیم که به نمایشگاه یه سری بزنیم ... در ابتدا که با ماشین وارد پارکینگ پارگ شدیم و دیدیم به به در همین ابتدا مسعول پارکینگ می فرمایند که آقا حق پارک ماشین رو رد کن بیاد ... همون موقع بود که گفتم به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست ... هیچی خلاصه وارد پارک شدیم چشمام از ازدهام جمعیت سیاهی میرفت واقعا" شلوغ بود یعنی یه چی میگم یه چی میشنوین جای راه رفتن هم نبود ... بله یه 15 یا 16 تا از رفیقای الاف رو اونجا زیارت کردیمو رفتیم ... پسرو دختر بود که توووی هم لووول می خوردن آقا یه دختر رد میشدو پشت سرش یه 20 تا پسر رژه میرفتن و با هم کل انداخته بودن که کی میتونه به دختره شماره بده ... ولی کلن نمایشگاه خوبی بود من که از بعضی از غرفه ها خیلی خوشم اومد واقعا" وسایل جالبی اونجا دیدم ... اینجور نمایشگاه ها خیلی خوبن ولی خوب هیف که از این جور نمایشگاه ها هر 4 سال یه بار برپا میشه آخه یه جورایی مثل انتخابات ریاست جمهوری میمونه ... خلاصه کلام من تنها نتیجه اخلاقی که از این نمایشگاه گرفتم این بود که دخترا برای قرار گزاشتن با دوست پسراشون اونجا قرار میزاشتن و تیپ ها هم که آره دیگه دخترا که انگار می خواستن برن عروسی و اما آقا پسرای امیدیه سیتی هم که بیچاره ها هیچ کاری نمیکردن فقط این مسیر رو هی میرفتن هی میومدن دخترا رو دید میزدن و هر کی داشت شماره تلفنش رو زیر لب زمزمه میکرد ... بله و اما امشب بلا نسبت ما نفهمیدیم اومدیم تو پارک دانشجو یا اومدیم توی شهرک یاسر آخه تمام عربا با کارت دعوت قبلی تشریف فرما شده بودن پارک ...
کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
روز انتخابات :
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥ 
بله ... انتظارها به پایان رسید و روز انتخابات هم فرا رسید ... ما که با یکی از رفقای پایه به نام آق محمود انفردیان ملقب به فردین با مرام رفتیم برای رای دادن در مسجد امام اولین بار بود که میدیدم اینقدر شلوغه ... از در مسجد که خواستیم وارد بشیم هر کی رو که ما دیدیم هی میگفت آقا لطفا" به فلانی رای بدید یا مثلا" میگفتن رای ما فلانی ... هر کی از رفقا رو هم میدیدیم لابلای سلام و احوال پرسی میگفت جون تو فلانی یادت نره ... ما هم کی هی میگفتیم باشه تو خیالت راحت باشه به همونی که گفتی رای میدم و همه رو برای خر کردن هم که شده بود رد میکردیم ... بعضی از رفقا رو که دیدیم برای رای دادن رفته بودن به مدرسه غیرانتفاعی توی سی تایپ تعریف میکردن که سربازی که دم در ایستاده بود هر پسری که میخواست بره داخل مدرسه سربازه بهش میگفت شناسنامتو ببینم که چی که یعنی کسی برای عمل قرار با دوست دخترش نره داخل ... بله و در آخر رای ما به آقای امید پیروزی ...
کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ
 
انتخابات :
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٠ 
بله ... و مسله مهم انتخابات ... به قول معروف : و امرهم شوری بینهم . نه بابا میبینیم که امسال چه انتخابات با شور و اشتیاق دنبال میشه ... امسال هم تعداد کاندیدا خیلی زیاد شده و چه دستو پایی میشکنن این کاندیدا برا انتخاب شدن ... آخه خوب میدونید که هر کی انتخاب بشه آره دیگه وضع مالی که توووپ میشه ... امکانات هم که ماشاالله 100 درصد میشه و ... به درو دیوار شهر هم که بلا نسبت انگاری ریده شده از بس که پوستر چسبوندن و شعارهای دوروغ و مردم خر کن نوشتن روشون ... که نمیدونم به برادر کوچک خود رای دهیدو نمیدونم اگه به من رای بدین این کارو میکنمو اون کارو میکنم و ... به نظر من هر کسی که روی کار بیاد هیچ کاری نمیکنه و از همون ابتدا به فکر پر کردن جیب خودشه و کلاس گذاشتن برای دیگران ... ماشاالله بعضی از این کاندیدا هم که چه مارمولکن بابا ای ولا چه مخی دارن یارو کاندیده اومده کارت چاپ کرده بعد اومده روی کارتش یه آیه قرانی هم چاپ کرده که یعنی چی آره دیگه ما با خداییمو ما مسلمونیم و حروم خوری نمیکنیمو از این حرفا و هر کی هم این کارت افتاد دستش به خاطر آیه قرانی هم که شده کارتو پاره نمیکنه و دور نمیندازن دیگه ... بازار هم که دیگه در موردش صحبت نکنیم که عصرها توی بازار صدا به صدا نمیرسه و هر کی که فکر کرده میتونه یه پولی به جیب بزنه یه ستاد انتخاباتی علم کرده و یه 50 نفری هم بادیگارد جلوی هر ستادی ایستاده ... خلاصه همتون میدونید که 24 آذر روز انتخاباته و همتون میاید پای صندوق های رای ولی می خواهید به کی رای بدید ... به امید آبادانی و پیشرفت دست نیافتنی شهرمون امیدیه سیتی ...
کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ